تاريخ : پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵

صحابه کرام رضیاللهعنهم اجمعین؛ تربیت یافتهگان مکتب پیامبر صلیاللهعلیه و سلم و درستترین برداشت را نسبت به تعالیم رسولالله داشتند لذا فهم آن ها از دین کامل بوده و هیچ انسانی تا روز واپسین درکاش از دین به صحابه نمیرسد. آنها بهصورت عملی، اسلام را بهعنوان برنامهی جامع و کامل در زندهگی خویش در عرصههای عبادی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی... تطبیق نموده و هیچ بعدی از حیات شان خالی از رهنمودهای دینی نبود؛ از خلوتگاه راز و نیاز، زندهگی فردی و خانوادهگی، مسجد، جماعت، حکومت، جهاد و مبارزه تا تجارت و خرید و فروش روزانه... و به همین شیوه توانستند کارا ترین، مردمیترین و عدالتمدار ترین نوع حکومتداری را رقم بزنند که نمونهی آن را تاریخ بشر سراغ ندارد.
متعاقب تجربهی رنسانس اروپا و زدایش سلطهی جابرانهی اربابان کلیسا بر زندهگی مردم؛ و به دنبال شکلگیری قدرتهای استعماری، تئوری جدایی دین از امور دنیایی و به خصوص سیاست به عنوان هرم تاثیرگزاری بر جوامع توسط مستشرقین وارد جهان اسلام شد، جهانی که تجربه ۱۴ سالهی آمیزش بنیادین دین و فرهنگ و سیاست و اجتماع را داشت. این طرز تفکر برای مدتی، بنا به موجودیت بحران حاکمیت و خواب آلودهگی فکری در جهان اسلام، بستر مناسبی برای جای بازکردن یافت تا به ذهنها القاء کند که دین باید در حیطهی مسجد و رابطهی فردی افراد محدود شود و مولفههای جدید سیکولاریستی غربی از قبیل دموکراسی، لیبرالیزم، سرمایهداری... در قالب پروژهی جهانیسازی جایگزین مولفههای دینی شود تا مانند غرب به رشد و ترقی رسید.
اما، کدامین عقل منصف میباید فهم صحابه نسبت به دین که از سرچشمهی زلال قرآن و سنت است، را ناقص و اشتباه بداند و از آن دست بشوید و دین را از تجربهی انسانی؛ آنهم مستشرقینی که هدف شان نابودی سرمایههای معنوی امت اسلامی و هموار سازی راه برای ماشین استعمار در جهان اسلام بود، را معیار برداشت و فهم جدید از دین قرار دهد!
ارسال توسط احمد فرید فرزاد هروی
برچسب:
نویسنده: محمد رضایی